آن یار (شعر طنز)

آن یار که هر لحظه پی یک پسری بود

دائم به سرش فکر سفر یا ددری بود


دل برد از این شهر و دگر بار نیامد

من فکر کنم شغل شریفش جگری بود


دلداده ی او گفت که:" نامرد جهان است"

اما دگری گفت :"عجب بی پدری بود"


یک یار دگر گفت :"که او بوده عجیجم

او عاشق ابروی من و این camry بود"

#

سخت است که این شهر پر از گرگ بداند

آن آهوی خوش چهره خودش کره خری بود


منظور که آدم عزب و زار بمیرد

بهتر که ببیند نفسش رهگذری بود. 


محمد کفشدوز



/ 0 نظر / 74 بازدید