تصمیم کبری (طنز)

روزی مادر کبری به دخترش گفت: کبری جان برو کتاب داستانت را بیاور و برایم بخوان. کبری خوشحال به سراغ کتابش رفت. هر چه گشت نتوانست آن را پیدا کند. بین کتابها٬اسباب بازی ها و حتی لباسها را هم گشت ولی کتابش را ندید. 

پیش مادرش برگشت و گفت: کتابم نیست٬حتما کسی آن را برداشته است. 

مادرش با تعجب گفت:باز هم کتابت را گم کرده ای؟دفعه ی قبل که سوژه ی کتابها شده بودی و اینبار را خدا به خیر بگذراند. 

کبری گفت: مادرجان این روزها هوش و حواسم سرجایش نیست. 

مادرش گفت: اینها اثرات نخوردن صبحانه و نداشتن تغذیه مناسب است.زیرا خوردن صبحانه نقش مهمی در کمک به یادگیری و داشتن تمرکز در دانش آموزان دارد.

کبری بعد از چند دقیقه مبهوت ماندن گفت: مادر این پیام بهداشتی و سلامتت توی حلقم.

کبری به سمت یخچال رفت و اولین لقمه ی نان و پنیر و گردو را که خورد٬ناگهان چشمش به کتابش افتاد که در طبقه ی پایین یخچال گذاشته بود. کبری باز هم یخچال را با کتابخانه اشتباه گرفته بود و خودش هم می دانست که کار از داشتن تغذیه مناسب گذاشته است. 

آیا می دانید تصمیم کبری چه بود؟

/ 0 نظر / 75 بازدید